من ونیرواناجون

ســـــــــــــــلام
امروزبعدمدتهابامامی رفتم داهاتمون و کلی بهم خوش گذشت،جای مادربزرگ خیلی
خالی بود،اتاقش و همه ی وسایلش بود اما خودش نبود،خدارحمتش کنه ،دیروز عمو
دایی و زن دایی عازم مکه شدن برای حج واجب،تا یک ماه دیگه میان،قراربودمادربزرگ
هم همراه دایی باشه،امااجل مهلت نداد،روحش شاد،میدونم که دایی چقدرازاین
موضوع دلش گرفته بود،این عکس هم نیروانادخترخالم هستش،که تازه راه
میره خیلی بامزه شده

شب هم عموحامدجووووون و عمه اومدن خونمون شب نشینی،عموحامدکلی
بامن شطرنج و فوتبال دستی بازی کرد،خیلی خوش گذشت و ازبودن درکنارشون
لذت بردیم،بازم ازاین کارها بکنید!!


توآن نیستی که به یادت بیاورم،تو آن همیشه ای که به یادم میمانی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



من ونیرواناجون 
